سفر نامه مشهد
واسه تولد امیر علی هزار تا نقشه داشتم. از چند ماه قبلش. یه روز تقویم و بر داشتم تا ببینم دقیقا چند شنبه می شه. دیدم تولد گلکم چه روزه با شکوهیه. تولد امیر علی با ولادت علی امیر مومنان توی یک روزه.



این اولین تولده عزیزمه. و چقدر خوب که توی همچین روزیه. با مهدی درمیون گذاشتم. بعد از دو سه روز تصمیم گرفتیم روز تولد امیر علی در کنار بارگاه امام رضا در مشهد باشیم و شادیمونو با این امام عزیز سهیم باشیم.
اتفاق دیگه ای که عزم ما را برای رفتن جزم کرد این بود که مهدی هم برای شرکت در کنفرانسی در مشهد دعوت شده بود. بعد از کلی بررسی تصمیم گرفتیم با قطار بریم. با خاله امیر علی و شوهرش یه کوپه گرفتیم. گل گلاب موقع سوار شده به قطار و مخصوصا توی کوپه خیلی ذوق کرده بود. با تعجب به اطرافش نگاه می کرد.


زمان زیادی و باید توی قطار سپری می کردیم. امیر علی اصلا نمی خوابید. ما عصر ساعت 6 راه افتادیم و تقریبا ساعت 10 رسیدیم. مثل این بود که سوار لاک پشت شدیم. خیلی آروم حرکت می کرد. من کلافه شده بودم
به خصوص اینکه امیر علی نه چیزی می خورد و نه می خوابید حسابی منو ناراحت کرده بود.

این جا واضح که چقدر گل گلاب خوابش می آد. دیگه موقع پیاده شدنه. من که خیلی خوشحالم. 

توی هتل ما زودتر از بقیه پذیرش شدیم
. عزیزم یه 3 ساعتی خوابید.

بعدش بلافاصله فعالیتهاشو شروع کرد. 





غروب رفتیم حرم. البته به نماز جماعت نرسیدیم. کلا با امیر علی نمی شد برای یه ساعت خاصی برنامه ریزی کنیم که به حرم بریم. هر وقت گل گلاب بیدار و سر حال بود و غذاشو خورده بود می رفتیم. تازه هوا هم کلی گرم بود. بنابراین فقط ساعت 8 یا 9 شب مناسب بود. اون موقع هم تا دلت بخواد شلوغ بود. ما هتل کیانا بودیم که شکر خدا فاصله ی چندانی با حرم نداشت. من و امیر علی بیشتر وقتمون و توی هتل بودیم. دو روز از سفرمونو مهدی رفت کنفرانس. و من و گل گلاب کلی با هم توی هتل گشتیم. الان حدودا یک ماهه که نفسم راه میره. بر خلاف تصور خیلی ها زود راه افتاد. دوست داره خودش راه بره. هی میره اینور هی اونور. شب دوم سفر واسه امیر علی تولد گرفتیم. توی کافی شاپ هتل که طبقه ی چهارم بود. همه ی همکارای مهدی و دعوت کردیم. تقریبا همه اومدن. کارمندای هتل هم خیلی به ما لطف داشتند. هر لحظه با ما همکاری می کردند. مهدی یه جعبه کیک خامه ای و یه کیک گرد کوچولو خریده بود.
قرارمون ساعت یازده بود. ما ساعت 10:30 رفتیم. دکتر تقی زاده و خانومش زود تر از ما اومده بودند
کم کم همه اومدن. من امیر علی و بردم رو میز بیلیلرد که عکس بگیرم یهو همه اومدن سمت ما و می شه گفت بیشتر تولد اونجا بر گذار شد. جاتون واقعا خالی بود. من خیلی ذوق کرده بودم.
خیلی کارا بود که می خواستم انجام بدم و همه اشو یادم رفت.






به امیر علی هم کلی خوش گذشت. با بچه های همکارای مهدی خیلی بازی کرد. راستی خاله عادله واسه امیر علی یه تاپ شورت خوشگل خریده بود. آرتین جون و مهندس حسینی و چند نفر دیگه هم پول دادند.
تولت مبارک عزیز دلم

انشااله که صد ساله بشی
وقتی بر گشتیم اتاق امیر علی خیلی خسته بود.


صبح هنوز خواب بودیم که در اتاق و زدند. چند تا از خدمه و سرپرست اونها و رییس بخش پذیرش با یه هدیه و کلی
وسایل پذیرایی اومده بودند. تولد امیر علی و تبریک گفتند و براش دعا کردند. خیلی با محبت بودن. تا دو روز بعد هم که توی هتل بودیم برای ما پذیرایی رایگان که شامل مینی بار و میوه و آجیل بود آوردند. هدیه از طرف رییس هتل و شامل یه قاب بشقاب تزیینی با نام امام رضا (ع) و یک لوح یادگاری بود. ممنونم ازتون. ما کلی سورپرایز شدیم.
دو روزه دیگه هم مشهد موندیم.

من توی این سفر چیزای زیادی فهمیدم. مهمترینش اینه که با بچه ی کوچیک مسافرت رفتن خیلی سخته.

امیر علی در ایستگاه قطار موقع بر گشتن.

امیر علی توی کوپه قطار.


وقتی بر می گشتیم امیر علی توی کوپه نمی اومد. شب که خیلی بهونه می گرفت. با مهدی رفتند رستوران. اونجا خوابش برد.


سفر نامه مشهد
